چهارشنبه 7 بهمن
زنده دارد زنده دل دم را
هرکجا، هرگاه
اوج بخشد کیفیت ، کمّ را
گفت و گو بس، ماجرا کوتاه
ما اگر مستیم
پس هستیم
مهدی اخوان ثالث
3 شنبه 6 بهمن
هر چه که بود بیهوده بود
رنگی نداشت
دفتر عمر ورق می خورد
آهنگی نداشت
من :دگر ره رایت ِ خون بر گرفت آفاق،
ببین مایا چه میبینی؟
مایا: پسینی شوم و خون آلود،
که میداند چه بودست و چه خواهد بود؟
که می داند چه خواهد بود؟
:در این غمگین پسینِ شوم
کفن پوشاند خون آلود
در اطراف آسمان را توده های ابر
بگو مایا ! بگو مایا!
در اطراف زمین، فردا سحرگاهان
چه مردانی به قدّوس شهادت میرسند، آیا؟
بگو مایا ! بگو مایا!
از آنان چند تن شان آشکار و دور؟
و مایا!- وای مایا! چند تن پنهانی و نزدیک،
ز چشم اختران هم غالباً مستور؟
کز ایشان نشنود کس ناله و فریاد،
[ هرگز هیچ
و مایا ! هرگزآیا هیچ معجز روی خواهد داد،
به آیینی که در افسانه های دین شنیدستم؟
که شرم آید زمین را از قساوتها،
و خون را خاک نپذیرد؟
و مایا! هرگز آیا میتواند بود ،
که بَر ایشان بسوزد آسمان را دل،
و در آن لحظه ی آخر یکی- تنها یکی - ناکُشته راهِ آسمان گیرد؟
و مایا گفت با تکرار - در حالی که ش منقار
سخن خونین، چنانچون پاره هایییش از جگر بر خاک می افتاد،
[ هرگز هیچ.
مهدی اخوان ثالث
چه خواهد شد؟
آهای مردم.......
بیانیه ی دکتر معین
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
زمین را بارِشِ مثقال مثقال
فرستد پوشش فرسنگ فرسنگ
سرود کلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران ست امشب
ولی از زوزه های باد پیداست
که شب مهمان توفان ست امشب
...
/../
بنوش ای برف ! گلگون شو بر افروز
که این خون، خونِ ما بی خانمان هاست.
که این خون، خونِ گرگانِ گرسنه
که این خون، خون فرزندان صحراست.
در این سرما،گرسنه،زخم خورده،
دَویم آسیمه سر بر برف، چون باد.
و لیکن عزّت آزادگی را
نگهبانیم، آزادیم، آزاد .
مهدی اخوان ثالث
چه خواهد شد...؟!
واقعاً حماسه ای خلق شد
ملت(...) ایران حماسه ای دیگر خلق کرد
ولی این حماسه برای کشور ایران نبود
بلکه فقط به خاطر آقای هاشمی بهرمانی خلق شد
نتایجو میبینیم که حماسه ی مردم رو نشون میده
تا ساعت 13:00که 22میلیو ن رأی شمارش شده.
1- اکبر هاشمی بهرمانی
2- مهدی کروبی
3- محمود احمدی نژاد
4- محمد باقر قالیباف
5- دکتر مصطفی معین
6- علی لاریجانی
7- محسن مهر علیزاده
بامدادآمد
فریبت میدهد
بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا گوش سرما برده است این
یادگار سیلی سرخ زمستان است
.../
شاید هنوز سیلی سرد زمستانو تجربه نکردین...
ولی بعد از این تجربه می کنین
بالاخره
به هر حال اینم تجربه ایه
..//
تو به من خندیدی و نمیدانستی
من به چه دلهره ...
.../
تو به من خندیدی گفتی کلّت بوی قرمه سبزی میده..
ولی نمیدونستی که این بوی فریاده این بوی خستگیه..
..//
آقا ! خانم !
لطفا شناسنامه تونو نشون بدین ...
ببخشید شما نبودین که میگفتین تو انتخابات شرکت نمی کنیم(کنم) ؟
پس این بیش از 70 درصدی که اعلام میکنن
که تعداد افراد شرکت کننده ست از کجا اومدن؟
به به مُهرم که خورده...
خوب اشکال نداره ترسیدین دیگه
بالاخره باید اینجا زندگی کنین آخه...
آهای تویی که بیرون از این نظام هستی ( داخل یا خارج ایران )
ادعای آزادی خواهی میکنی
ادعا می کنی آزادی رو برای همه ی مردم ایران میخوای
بعد بمب میذاری...
پس اینایی که کشته میشن کی هستن؟
اینا مردم نیستن...؟
من عميقا به اين معتقدم كه مردم خانواده خدا هستند و صداي مردم، صداي خداست. قطعا اينطور است، وگرنه چطور ميشود فردي كه سردسته مخالفان من در جلسه شعار رفراندوم ميداده، بعد از جلسه كنار اتوبوس بيايد و برايم بوسه بفرستد؟ چگونه است كه دانشجوي جواني كه با اعتراض در ميان جلسه بلند ميشود و با اصرار و فرياد ميخواهد سؤالات خود را بپرسد، بعد از شنيدن دو پاسخ من اعلام كند كه قانع شدهام و تشكر كند و... من ميخواستم سؤال كند، اما او ميگفت ديگر سؤالي ندارم و قانع شدم!
از نوشته های دکتر مصطفی معین
www.drmoeen.ir
حرفهای او را از زبان خودش اولین بار امشب شنیدم
او از ماست او از جنس ماست
ما با او آینده را میشناسیم و خودمان آن را میسازیم
اونا فکر میکنن مایی که اینجا هستیم از هیچی سر در نمیاریم
میخوان به حرفای اونا گوش بدیم
چرا؟!
اونا فکر میکنن چون از ایران رفتن
چون یه زمانی فعالیّت سیاسی می کردن
پس الانم حرفاشون درسته...
در حالی که این طور نیست
بودنت را جز به مرگی ناگوار و تلخ
بر نمی تابند
بد گمانی
تا فراسوی ذهنی دیر باور
خانه ای بر ساخته
از آهن و ساروج
در لفاف لفظ
نیّت خود را نهان دارند
تیر تهمت را به نامردی
بر تو می بارند
بر لبانشان مُهر خاموشی ست
خود ز حرفی
همچو بیدی از هجوم باد می لرزند
از تو امّا ،
انتظار آرشی دارند
یا سیاووشی
حمید مصدّق
اونور دنیا نشستن نظریه میدن
خودشو ن چی کار کردن ؟
غیر از یه سری تبلیغات بی فایده...
همشو ن ترسو ان...
اگه خیلی وطن دوستن بیان اینجا
اگه میخوان وطن شون آزاد باشه
من به خودم اعلام میکنم من به همه اعلام می کنم
اگردر انتخابات شرکت کنم به دکتر معین رأی خواهم داد
به خدا و مسایل دیگه...
ولی نه دیروز فهمیدم اینطوری نیست
یعنی چی که به روزی
نویسنده ی وبلاگ چی کار کنه که به روزی؟
تو که نظر میذاری آدرست که اونجا هست
دیگه چرا اعلام میکنی؟
من حریف جذبه ی چشم تو هر گز نیستم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی
پشت این پنجره ی خالی قابم نکنه
شهیار قنبری
به خدا..... نیستم من خریف جذبه چشمت نیستم
نترس به طرف من بیا
رحم کن دست تو پرپر شدنو میفهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو می فهمه
یک ساله که...:
با یه ترسی بی تو دور از چشم تو می زیم
من هنوز وقتی خلیج رو میشنوم
وقتی ای ایرانو میشنوم سر پا می ایستم
و قلبم میزنه...
تبریک میگم
من هستم
من مثل خیلیا نیستم که تیم ملی میره جام جهانی برای خالی کردن عقده
هاشون میان تو خیابون
ای وارثان پاکی...
خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است
آری از خون پهنه ی برزن و میدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است که بر میخیزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است
ایرج جنتی عطایی
کو کجاست پس..؟!
خون نمیبینم
فریادی نیست هیچ کس فریاد نمی زنه
ما مُردیم همه مُردیم همه خوابیدیم
از بیدار شدن میترسیم
بیشتر مون همین طوری هستیم
به همین خاطر دیگه حقّی وجود نداره تا به ما بدن
همه چی بر عکس شده .
ترس از انبوه مسلسل دارن همه رو فرستاده تو رختخوابا...
شب مردم کش بد... تأیید شده
دیگه روسیاه نیست
همین...
؟؟؟
خب همه ی تمهیدات لازم اندیشیده شده
همه ی برنامه های جذابی که دارن ،
شعار ها چقدر زیبا هستن
این شعار ها از زبان افرادی بیرون میاد که
قبل از این با عملکرداشون خودشونو معرفی کردن
راست میگنا
اگه از معلم یا استاد خوشت نیاد تو اون درسش مشکل پیدا می کنی
آره
همینطوره.......
چرا هیچکس نمیاد منو بکشه؟!
سلام یه مطلب جدید گذاشتم توی وبلاگم خوشحال می شم باز هم به من سر بزنی . متاسفانه این روزا شدیدا درگیر درس هستم و شرمنده ام از این که تو این مدت نتونستم جواب تون رو بدم . باز هم شرمنده از این که دیر جواب محبت شما رو دادم .
منتظر حضور گرم شما هستم.
سلام٬اميدوارم خوب باشين ٬ وبلاگ زيبايی دارين ٬ تولد ... هم مبارک ٬ نوشته های زيبايی دارين ... لذت بردم ٬ پيش منم بياين ٬ در پناه آسمان ... bye bye honey
نوشته های بالا یه نمونه ی خیلی کوچیک از نظراتیه که
شما عزیزان به اصطلاح وبلاگ نویس و وبلاگ خون
برای نوشته های بسیاری از وبلاگ ها میذارین
نخواستیم ... شما به خودتون زحمت ندین
نمیدونم...
اون موقع ها که هنوز به سن رأی دادن نرسیده بودیم
و از انتخابات بیشتر خبر داشتیم
می گفتن که تبلیغات نامزدها باید 10 روز زودتر از انتخابات شروع بشه
امّا این دوره انگار همه ی قوانین عوض شده...
سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پرازخاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان گردنیم
اگر خنجر دوستان گُرده ایم
گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخمهایی که نشمرده ایم
دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
قیصر امین پور
بخوان تا ملکه ی ذهنت شود...
به نظر من...
سهراب عزیز ما به ماتریکس اعتقاد داشته
امّا نه ماتریکسی که شما در آن فیلم معروف می بینید
( شاید هم همان طور بوده )
به نظر من یک تعریف قابل تأمل از ماتریکسیه که در ذهن سهراب وجود داشته
از زبان خودش؛
باغی در صدا
در باغی رها شده بودم
نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید
آیا من خود به این باغ آمده بودم
و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟
هوای باغ از من میگذشت
وشاخ وبرگش در وجودم می لغزید
آیا این باغ
سایه ی روحی نبود
که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود؟
...
- نور بیرنگ را میتوان به بی قیدی و غرق شدن در ماتریکس تعبیر کرد
- آیا من خود به این باغ آمده بودم! و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟
این نکته ایست که نشان از جبر ماتریکس دارد و اگر هیچ مقاومتی نکنی
بالاخره مجبور خواهی شد و ماتریکس تو را در بر میگیرد
...
سه شنبه 29 دی
از اشک مثل بارانش تمام دشت نمناک است
نمی دانم چه میخواند که این اندازه غمناک است
شکوه قاسم نیا
اجرا:علیرضا عصار
احساس مرگ ممتد می کنم
ساختمان های زیبای قدیمی ویران میشوند
به راحتی خراب شدن خانه های اسباب بازی کودکان
آیا سازمان میراث فرهنگی خودشو مسؤول نمیدونه؟
(وقتی این سازمان از تخت جمشید و نقش جهان و ... نگهداری نمیکنه
میاد به ساختمونای 300 ساله رسیدگی میکنه؟!)
خواب می بینم
خواب می بینم که مرگ به سراغم آمده
همان چیز زیبا ، همان چیز خواستنی...
امّا یک نکته آنرا ناگوار می کند برای من
وصیّت نامه ای که ننوشته ام و وصیّت نامه ای که نیمه کاره نوشته ام
حسب حالی ننوشتیم و شد ایّامی چند...
باز هم همان کودک
باز هم او در خوابِ من
همان دختر بچه را خواب دیده ام
و او به من نزدیکتر شده است
خدایا تو بگو...
که او کیست..
او معصومیت کیست که به من سپرده ای
ای درخت گلابی
از تو سپاسگزارم که به شکل قلب من درآمدی
آیا هر چیزی که یه ذره حس ادبی داشته باشه
درسته؟!
و باید تو یه رسانه ی عمومی خونده بشه...؟
یکی گفت خلق
یکی گفت ملّت
و من میگویم وارثان پاکی
انسانهای پاکی بودند که به وطن عشق می ورزیدند
یکی گفت فداییان خلق
یکی گفت مجاهدان انقلاب
و من میگویم ناجیان شرق
و من می گویم...
دوشنبه 28 دی
به تو محتاجم به حسّ دستات
به تو محتاجم به رنگ چشمات
بشنو فریادم که اسیرم
برس به دادم، بی تو میمیرم
نقشه کشی ساختمانی(چهارشنبه)
یک دانشگاه (...)
:امروز وفردا هیچ کلاسی تشکیل نمیشه
به همین راحتی..
شاید ازپوچی محض است که ما هست شدیم
شعر: میرعماد
چه اسفند ها دود کردیم
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها میرسی
از همین راه.
قیصر امین پور
چه چهارم اسفند ها دود کردیم
برای تو ای روز اردی بهشتی
امّا نرسیدی...
همه ی چیزایی که میساختیم خیلی خشک و بی روح بود
ولی...
کم کم یاد گرفتیم که همه چیزمونو شبیه طبیعت درست کنیم
تا بعد که طبیعت نابود شد...
من میترسم
من از شب میترسم
من از شب پیش رو میترسم
هر کسی که میشد بهش امید داشت رد صلاحیت شد
و ناگهان شب میشود...
و در پایان پاکی ها لوث میشوند
واقعا عالیه
دیگعه کم کم داره تردیدم برطرف میشه